امیربهادرامیربهادر، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

روزگار من و بهادر

قدمهایی که ماهها انتظارش رو کشیدم

بالاخره شاهزاده بهادر اولین قدم هایش را برداشت من و بابا شاهد حسابی خوشحال شدیم شیرین ترین لحظه عمرمان بود خدایا متشکرم واین هم اقا بهادر در حال استراحت کردن بعد از برداشتن سه قدم ...
22 مهر 1391

ایستادن

بعد از ماهها انتظار و دل نگرانی های من وبعد از دو هفته کار درمانی بالاخره روز تولد امام رضا سر سفره نهار خودت به تنهایی روی پاهات ایستادی امیدوارم هر چه زودتر شروع به راه رفتن کنی عزیزم خیلی خوشحالم خیلی ...
8 مهر 1391

17 ماهگی

عزیز دلم فرشته مهربون و خوش اخلاقم 17 ماهگیت مبارک قربونه این خنده های زیبا برم من ای جانم ...
5 مهر 1391

16 ماهگی

بهادر عزیزم شرمنده که یک روز با تاخیر 16 ماهگیت را تبریک میگم پسر گلم 16 ماه گذشت و من هنوز در انتظار برداشتن قدمهایت لحظه شماری میکنم  تنبل پاشو راه برو.   ...
6 شهريور 1391

مسافرت

بهادر عزیزم اولین مسافرت هوایی رو در 15 ماهگی انجام دادی بالاخره بعد از هفته ها انتظار بابا شاهد عزیز و دوست داشتنی اومد دنبالمون که ما رو همراهش ببره به محل کارش دماوند من و تو خیلی خوشحال بودیم اخه قراربود که یک هفته در کنار بابا شاهد باشیم و تازه عزیزم چهارمین سالگرد ازدواج مامان و باباتم بود که بابایی کلی به ما حال داد و یک جشن سه نفری رو برامون ترتیب داد دستش درد نکنه ولی این یک هفته خیلی سریع گذشت اما خاطرات شیرینی رو در ذهنمون جا داد که از همشون مهم تر این بود که بعد از ماهها انتظار پسر گلی تونستی به تنهایی رو پاهای خودت به مدت دو دقیقه بایستی و منو بابات حسابی ذوق کردیم ودر ضمن تو این مدت سه تا دندون با هم در اوردی و12 دندونه ش...
22 مرداد 1391